روزی مردی از خدا دو چیز خواست ؛ یک پروانه و یک گل...

روزی مردی از خدا دو چیز خواست ؛
یک پروانه و یک گل...اماچیزی که خدا در عوض به اوبخشیدیک کاکتوس و یک کرم بود؛
مرد غمگین شد.باخود اندیشید:
♥•٠·
خدا بندگان زیادی داردبایدبه همه ی آنها توجه کندوتصمیم گرفت دراین باره سوالی نپرسد.
بعدازمدتی مرد در کمال ناباوری مشاهده کرد که از آن کاکتوس زشت وپراز خار گلی بسیار زیبا روئیده است و آن کرم زشت تبدیل به پروانه ای زیبا شده است؛
راه خدا همواره بهترین راه است اگر چه بنظر ما غلط بیاید؛آنچه می خواهید همیشه آنچه نیست که نیاز دارید اگر چیزی از خدا خواستید و چیز دیگری دریافت کردید به او اعتماد کنید..
"خارهای امروز گل های فردایند"

ابوسعید ابوالخیر

به ابوسعید ابوالخیر، گفتند : فلانی قادر است پرواز کند، گفت : این که مهم نیست، مگس هم میپرد. گفتند :فلانی را چه میگویی؟ روی آب راه میرود! گفت: اهمیتی ندارد، تکه ای چوب نیز همین کار را میکند. گفتتند : پس از نظر تو شاهکار چیست؟ گفت: این که در میان مردم زندگی کنی ولی هیچگاه به کسی زخم زبان نزنی، دروغ نگویی، کلک نزنی و سوءاستفاده نکنی، و کسی را از خود ناراحت نکنی. این شاهکار است.

مرحوم حاج مرشد چلویی

تصویر مربوط به مرحوم حاج مرشد چلویی مرد عارف سالکی است که در چلوکبابیش غذای نسیه میداده و وجه دستی هم پرداخت میکرده است.... خدایش بیامرزد

فاصله بین تولد و مرگ را یک خط تیره پر می کند...

51681_913[1].jpg

عشق به معلم چه می کند...!