روزی مردی از خدا دو چیز خواست ؛ یک پروانه و یک گل...اماچیزی که خدا در عوض به اوبخشیدیک کاکتوس و یک کرم بود؛ مرد غمگین شد.باخود اندیشید: ♥•٠· خدا بندگان زیادی داردبایدبه همه ی آنها توجه کندوتصمیم گرفت دراین باره سوالی نپرسد. بعدازمدتی مرد در کمال ناباوری مشاهده کرد که از آن کاکتوس زشت وپراز خار گلی بسیار زیبا روئیده است و آن کرم زشت تبدیل به پروانه ای زیبا شده است؛ راه خدا همواره بهترین راه است اگر چه بنظر ما غلط بیاید؛آنچه می خواهید همیشه آنچه نیست که نیاز دارید اگر چیزی از خدا خواستید و چیز دیگری دریافت کردید به او اعتماد کنید.. "خارهای امروز گل های فردایند"
به ابوسعید ابوالخیر، گفتند :
فلانی قادر است پرواز کند،
گفت : این که مهم نیست، مگس هم میپرد.
گفتند :فلانی را چه میگویی؟ روی آب راه میرود!
گفت: اهمیتی ندارد، تکه ای چوب نیز همین کار را میکند.
گفتتند : پس از نظر تو شاهکار چیست؟
گفت: این که در میان مردم زندگی کنی ولی هیچگاه به کسی زخم زبان نزنی، دروغ نگویی، کلک نزنی و سوءاستفاده نکنی، و کسی را از خود ناراحت نکنی.
این شاهکار است.
عشق
به معلم چه می کند...! دانشآموزان یک دبستان در همدان برای ابراز همدردی
با معلم خود که به بیماری سرطان مبتلاست، موی سرشان را تراشیدند. بقیه عکس
ها رو هم ببینید در https://lnkd.in/eJnWhEk